مجنونان حق

مجنونان حق

گاه عشق آمد که رجعت به اصل
گاه یاد راهیانِ راه وصل
یاد یعنی یک تلنگر یک نگاه
یاد یعنی غصه و غم پیش از آه
یاد یعنی خاطرات دوستان
ذکر گل های غریب بوستان
یاد یعنی عشق یعنی زندگی
یاد یعنی از خودت شرمندگی
می توان بایاد بر غم چیره شد
بر عروج مهربانی خیره شد
می توان بایاد تا افلاک رفت
تا جوار لحظه ادراک رفت
یاد این پاکان چراغ راه ماست
در طریق عاشقی همراه ماست



برای جست و جو در مطالب وبلاگ،از کادر زیر استفاده نمایید***
آخرین تحلیل ها

۹ مطلب با موضوع «زندگینامه ها» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

خردادماه سال 1337 بود که محمد مهدی در شهرستان سرخس چشم به جهان هستی گشود. پدرش 

به دلیل علاقه فراوانی که با ساحت مقدس امام رضا(ع) داشت، به همراه خانواده به شهر مشهد 

عزیمت نمود و از آن پس محمد مهدی در سایه ملکوتی امام رضا (ع) زندگی را تجربه کرد. دوران

 تحصیل با موفقیت به پایان رسید و آغاز جوانی با قیام و مبارزه مردم همزمان شد.ساواک بارها

 برای دستگیری مهدی نقشه کشید اما هر بار با زیرکی او مواجه و در اجرای نقشه هایش موفق 

نشد. پس از پیروزی انقلاب، نظم و مدیریت تشکیلاتی اش باعث شد تا مسؤولیت دفتر فرماندهی 

سپاه پاسداران خراسان را به او واگذار کنند. پس از آن، دوره فشرده خلبانی را در تهران طی کرد

و راهی جبهه های جنوب شد. در آنجا نیروهای خراسانی را در تیپ 21 امام رضا (ع) سازماندهی

 کرده، خود به عنوان اولین فرمانده، مسؤولیت رهبری این تیپ را به عهده گرفت. حماسه آفرینی

 های او و یارانش در چزابه چنان بود که پیر جماران در وصفشان فرمود: «کار رزمندگان ما در 

چزابه در حد اعجاز بود و این اعجاز به حول و قوه الهی از بازوان پرتوان رزمندگان به خصوص 

رزمندگان تیپ 21 امام رضا (ع) به فرماندهی این سردار شهید نمایان شد.» محمد مهدی در 

عملیات بیت المقدس در تاریخ سی و یکم اردیبهشت ماه سال 1361 به دست باغبان هستی گلچین 

شده و به یاران کربلایی اش پیوست. پیکر مطهرش را در حرم با صفای امام رضا (ع) به خاک 

سپردند.

برای مشاهده دو خاطره از شهید به ادامه مطلب مراجعه نمایید

  • رهرو شهدا
  • ۲
  • ۰


تاریخ تولد : 3/12/1337

محل تولد : رشت

تاریخ شهادت : 24/4/1361

محل شهادت : شلمچه

شهادت در عملیات :  عملیات رمضان

وضعیت تاهل : متاهل

تعداد فرزند :1

آخرین مسئولیت : فرمانده پادگان آموزشی المهدی (عج) چالوس

عضویت در : ارتش

مزار شهید : گلزار شهدای رشت


پاسدار شهید هرمز(میثم) محمد بیگلو در سوم اسفند سال 1337 در خانواده ای مسلمان و متدین در شهرستان رشت دیده به جهان گشود . با سپری کردن دوران خردسالی پا به عرصه علم و دانش نهاد و مراحل علمی را با موفقیت پشت سر گذاشت . در اوقات فراغت علاوه بر مطالعه کتابهای غیردرسی و تلاوت روح بخش کلام الله مجید به ورزش هندبال نیز می پرداخت و عنوان قهرمانی کشوری را نیز از آن خود نمود .

شهید میثم محمد بیگلو از سیما و اخلاق نیکو و پسندیده ای برخوردار بود و به همین دلیل مهر و محبت او به دل اطرافیان می نشست . او به ساده زیستن بسیار اهمیت می داد و دوست داشت هم تراز با مردم متوسط جامعه بپوشد و بخورد و زندگی کند ، لذا از هر گونه تشریفات و تجملات دنیوی در زندگی و محل کار پرهیز می کرد و به دیگران نیز ساده زیستن را توصیه می نمود .


ایشان در به زانو در آوردن نظام طاغوت و به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی به همراه دوستان خود فعالیت و تلاش چشمگیری داشت و موتور حرکتی بود بین دوستان و جوانان و سهم بسزایی در به ثمر رسیدن نظام مقدس جمهوری اسلامی را در منطقه داشت و خدمات فراوانی کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای حفظ دستآورهای آن در تمامی صحنه ها حضوری شجاعانه و فعال داشت ، و در سرکوبی توطئه های ضد انسانی و ضد اسلامی منافقین بسیار زحمت کشید . و با تشکیل ارتش 20 میلیونی به عضویت بسیج در آمد و پس از مدتی کوتاه به همراه چند تن از دوستانش برای فراگیری فنون نظامی به تهران رفت و تحت نظر یکی از بهترین مربیان که سالها تجربیات نظامی در لبنان و فلسطین داشت بنام شهید (محسن چریک) فنون نظامی را فرا گرفت و همچون فولاد آبدیده گشت. و مجدد به شهرستان رشت مراجعت نمود و به آموزش نیروهای بسیج و سپاه گمر همت بست. شهید بیگلو در غائله انزلی زحمات زیادی را متحمل شد و آسایش و امنیت را به مردم شهید پرور تقدیم نمود. وی در توطئه دانشگاه که از سوی دشمنان اسلام و انقلاب تدارک و در صدد بودند این سنگر مقدس علم و دانش را تبدیل به جنگ و خونریزی نمایند ،شهید محمد بیگلو خدمات شایانی نمود و توانست این توطئه را در نطفه خفه کند. شهید بیگلو به همراه دیگر دوستانش در مدت یکماه برای ساختن پادگان نظامی چالوس همت ،و امکانات آموزشی را فراهم می کنند و بعنوان فرمانده پادگان آموزشی المهدی(عج) چالوس انتخاب و سه پایگاه آموزشی (ساری، رامسر، منجیل) نیز زیر نظر ایشان انجام می گرفت ، و در طول مسئولیت خود با همه مشکلات موجود در پادگان به آموزش نیروهای اعزامی با جدیت و پشت کاری عظیم خدمت نمود . با تلاش و همت والای شهید بیگلو خیل عظیمی از نیروهای رزمنده گیلان و مازندران دست پروردهً این مربی ارزشمند و متعهد به اسلام و انقلاب و مطیع امر ولایت بود، که توانستند در جبهه های غرب و جنوب به مقابله با خصم زبون و دیو صفت وابسته به شرق و غرب برخیزند و از خودشان رشادت و دلاوری و پایداری به یادگار بگذارند .

  • رهرو شهدا
  • ۱
  • ۰


زندگی نامه شهید امیر نظری ناظر منش

خانواده نظری در روز عید غدیر سال 1343 تولد سومین فرزند خود را در شهر 

مشهد جشن گرفت و نامش را به یمن آن روز مبارک «امیر» نهاد. او در پناه دستهای 

خسته پدر، در دامن مادری متدین و با تقوا همراه با آوای مداحان اهل بیت (ع) 

پرورش یافت. دوران کودکی را در مجالس سوگواری سالار شهیدان سپری کرد، و 

در همان زمان مؤذن مسجد گشت. برای اولین مرتبه تصویر چهره مهربان امام خمینی 

را در میان کتب پدر دید، و توسط اعلامیه های منتشر شده در منزل آیت الله شیرازی با 

افکار ایشان آشنا شد. با اوج گیری انقلاب اسلامی امیر همگام با مردم مبارز خشم و 

نفرت خود را نسبت به نظام جبار پهلوی ابراز نمود و یک مرتبه در مقابل منزل آیت 

الله شیرازی با مأموران رژیم درگیر شد. او در حادثه حمله به بیمارستان امام رضا 

(ع) دلسوزانه به یاری بیماران رفت. وی پس از پیروزی انقلاب به انجمن اسلامی 

دبیرستان پیوست اما با شروع فعالیتهای ضد انقلاب به عضویت حزب جمهوری درآمد 

و با برپایی نمایشگاه عکس و کتاب به افشای ماهیت این عناصر پرداخت. مدتی بعد به 

عنوان یک عضو فعال بسیج در پایگاه مسجد سجادیه به اقدامات فرهنگی و جذب 

جوانان همت گمارد. سال سوم دبیرستان امیر، مصادف با آغاز جنگ تحمیلی توسط 

رژیم عراق بود. او دیگر تاب ماندن در شهر را نداشت و به یاری برادران دلاور در 

جبهه های جنوب شتافت. در سال 1360 به عضویت گروه تخریب درآمد و پس از آن 

به عنوان مسئول گروه به آموزش نیروها جهت ایجاد معبر پرداخت و مدتی بعد دوره 

تخصصی انفجارات را سپری کرد. نظری در طول سالهای حضور ایثارگرانه اش 

چندین مرتبه مجروح گشت و در حالیکه قائم مقام تخریب تیپ 21 امام رضا (ع) بود، 

با گذراندن دوره ویژه غواصی به گردان یاسین ملحق شد و امیر نظری با عبور از 

تونل به عنوان نخستین خط شکن با اصابت گلوله به سرش، حماسه ماندگاری از خود 

باقی گذارد. پیکر خسته اش را به بیمارستان منتقل کردند. نظری در اسفند ماه سال 

1365 در شلمچه سر بر پیمان ازلی نهاد. مزار مطهرش در بهشت رضا یادآور 

شجاعت مردی است که اخلاصش زبانزد عام و خاص است.


خاطره ای از شهید را در

ادامه مطلب

بخوانید

  • رهرو شهدا
  • ۰
  • ۰

بسم الرب شهدا و الصدیقین

علی‌رضا عاصمی در پاییز سال 1341 مصادف با اول رجب در شهر کاشمر به دنیا 

آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ای که مسائل و آداب اسلامی در آن رعایت

می شد، شروع کرد. مهر ماه سال 1357 به همراه دوستانش، اولین راهمپایی دانش 

آموزان در کاشمر را برگزار کرد. با پیروزی انقلاب فعالیت هایش را در قالب انجمن 

اسلامی دبیرستان، فراگیری آموزش نظامی و گشت زنی شبانه در شهر ادامه داد. با 

شروع جنگ با وجود سن کم جزو اولین گروه اعزامی راهی میدان جنگ شد و بعد از 

گذشت چند هفته به سوسنگرد رفت و چندی بعد خنثی کردن مین های مختلف رافراگرفت و به عنوان فرمانده گروهی از تخریب چی ها معرفی شد و در عملیات 

طریق القدس حضور یافت.

پس از آن در عملیات های دیگری نیز شرکت کرد و بارها زخم عشق را بر جان 

خرید. سال 1362 در حالیکه از مدت ها پیش به عنوان جانشین تخریب قرارگاه کار 

می کرد، به عنوان فرمانده تخریب قرارگاه کربلا انتخاب شد.

علی رضا با استفاده از فرصت هایی که گهگاه به دست می آورد، دیپلم خود را در 

سال 1361 گرفت و در سال 1363 در مرکز تربیت معلم شهید باهنر تهران پذیرفته 

شد.طراحی جنگ افزارهای مورد نیاز در عملیات از ویژگی های دیگر علی رضا بود. تهیه فرش برزنتی برای گستردن روی سیم خاردار، آتشبار آرپی چی، موشک برای انهدام دژ دشمن و تهیه انواع تله های انفجاری از آن جمله بودند .

با پیگیری علی رضا، در اواخر شهریور ماه 1362 بخشی از بیابان جاده اهواز آبادان 

برای بنای اردوگاه نیروهای تخریب در نظر گرفته شد. بنای اولیه اردوگاه با یک تانکر 

و چند چادر گذاشته شد. بعدها مقدمات ساخت سوله و نمازخانه اردوگاه فراهم شد.

در پائیز 1362 با دوشیزه ای پاکدامن ازدواج نمود و صاحب فرزندی به نام رسول 

شد. در عملیات والفجر 8، علی به عادت کمبود کلسیم، دستهایش ترکیدگی پیدا کرد. 

چند روز بعد هم شیمیایی شد ولی علی رغم آن که دو هفته استراحت مطلق داشت، 

سریع به منطقه برگشت.در سال 1365 عازم تیپ ویژه پاسداران در باختران شد. این تیپ تحت امر قرارگاه رمضان قصد انجام سلسله عملیات برون مرزی را داشت. لذا علی رضا به خاک عراق رفت و در بازگشت در عملیات فتح 1، 2،و 3 شرکت کرد . سرانجام در سیزدهم دی ماه سال 1365 در ساعت 3 بعدازظهر به هنگام تخریب بمبی در چاله ای در خارج از شهر باختران در سن 24 سالگی به همراه سه تن از یارانش به شهادت رسید.

یادش گرامی

خاطرات این شهید والا مقام در ادامه مطلب>>


شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

  • رهرو شهدا
  • ۱
  • ۰


بسم رب النور

شهیددیالمه دراردیبهشت سال1333ودریک خانواده مذهبی متولدشدند.تقریباهمه کسانی که پدرمن

 رامیشناختند،چه ازخویشاوندان وچه ازغیرخویشاوندان،پدررابه عنوان یک فردمتدین میشناختند.این 

موضوع تاحدی مشهوربودکه برخی ازخویشاوندانی که حتی به برخی ازمسایل شرعی پایبندنبودند،یه 

جهت علاقه واحترامی که برای پدرقایل بودند،وبدون اینکه کسی ازانهاخواسته باشد،هنگام ورودبه 

خانه ماشیونات شرعی رارعایت میکردند،به گونه ای که حتی بعدازفوت پدرماآثاراین احترام 

رامیبینیم.ماسه فرزنداین خانواده بودیم والبته شهیددیالمه اولین وتنهاپسرخانواده.

هرروزباصدای اذان وصدای تلاوت قرآن پدرازخواب بیدارمی شدیم.به یادندارم که ایشان بدون وضوازخانه خارج شده باشند،ومقیدبودندکه نمازشان رااول وقت بخوانند.ایشان دندانپزشک بودندولیسانس 

مدیریت بیمارستان هاراهم ازدانشگاه تهران داشتند.

رشته دانشگاهی شهیدپزشکی بودکه دانشجویان بایدپس ازیک سال امتحان میدادند.شهیددیالمه 

بااینکه انتخابش پزشکی بودودرپزشکی قبول شده بودولی به دلیل فعالیتهای سیاسی که داشت 

،پس ازامتحان سال اول،ساواک ایشان راازادامه تحصیل دراین رشته منع کردوایشان ناچارشدندکه 

رشته داروسازی رادامه دهند.البته ایشان ازرشته داروسازی هم ابرازرضایت داشت،چون هدفش 

اساساچیزدیگری بودگویاراه دیگری رابرای خودش ترسیم کرده بود.

............................................................................................................................

ثبت شده در:

عمارنامه

و

نقل قول

  • رهرو شهدا
  • ۰
  • ۰

شهید زین الدین ( زندگی و وصیت نامه )


زندگینامه
جنگی که در شهریور 1359ه .ش توسط دیکتاتور معدوم عراق ،صدام حسین به مردمایران تحمیل شد؛ظهور اسطوره هایی رادر پی داشت کهغیر از تاریخ صدر اسلام،در هیچ برهه ای از تاریخ بشرنشانی از آنها نیست.ومهدی زین الدین یکی از این اسطوره هاست؛اسطوره ی زنده.سال1338 ه ش در کانون گرم خانواده‌ای مذهبی، متدین و از پیروان مکتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش که بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش کوشش 
فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردان فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم نبوغو استعداد مهدی باعث شد که او دراوان کودکی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به 
دبستان در اوقات بیکاری به پدرش که کتابفروشی داشت، کمک می‌کرد و به عنوان یک فروند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری می‌داد.مهدی در دوران تحصیلات متوسطه‌اش به لحاظ زمینه‌هایی که داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا و در این مدت (که با شهید محرب آیت‌الله مدنی (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصایح ارزنده و هدایتگر آن شهید بزرگوار سیراب می‌نمود ودر واقع در حساسترین دوران جوانی به هدایت ویژه‌ای دست یافته بود. به همین دلیل از حضرت آیت‌الله مدنی بسیار یاد می‌کرد و رشد مذهبی خود را مدیون ایشان می‌دانستدر مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی، پدر شهیدان – مهدی و مجید زین‌الدین – برای بار دوم از خرم‌آباد به سقز تبعید گردید. این امر باعث شد تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل کند و سهم پدر را نیز در مبارزات خرم‌آباد بردوش کشد.در ادامه مبارزات سیاسی دوران دبیرستان، کینه عمیقی نسبت به رژیم پهلوی پیدا کرد و زمانی که حزب رستاخیز شروع به عضوگیری اجباری می‌نمود. شهید زین‌الدین به عضویت این حزب در نیامد و با سوابقی که از او داشتند از دبیرستان اخراجش کردند. به ناچار برای ادامه تحصیل، با تغییر رشته از ریاضی به طبیعی موفق به اخذ دیپلم گردید و در کنکور سال 1356 شرکت کرد و ضمن موفقیت، توانست رتبه چهارم را در بین پذیرفته‌شدگان دانشگاه شیراز بدست آورد. این امر مصادف با تبعید پدرش به جرم حمایت از امام خمینی(ره) از خرم‌آباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصیل و ورود جدی‌تر ایشان در سنگر مبارزه شد

  • رهرو شهدا
  • ۰
  • ۰

 بسمه تعالی

زندگینامه شهید بزرگوار

سرتیپ بابایی



نام : عباس بابایی

نام پدر : اسماعیل

تولد : ۱۴ آذر ۱۳۲۹

محل تولد : قزوین

راه یابی به دانشکده خلبانی نیروی هوایی : ۱۳۴۸

اعزام به آمریکا جهت تکمیل دوره خلبانی : ۱۳۴۹

بازگشت به ایران : ۱۳۵۱

فرماندهی پایگاه هشتم هوایی اصفهان (ارتقاء از درجه سروانی به درجه سرهنگ دومی) : ۷/۵/۱۳۶۰

معاون عملیات نیروی هوایی تهران (ترفیع به درجه سرهنگ تمامی) : ۹/۹/۱۳۶۲

افتخار به درجه سرتیپی : ۸/۲/۱۳۶۶

تاریخ شهادت : ۱۵ مرداد ۱۳۶۶

محل دفن : گلزار شهدای قزوین

طول مدت حیات : ۳۷ سال

نحوه شهادت : اصابت گلوله به پیکرش در حین انجام عملیات برون مرزی

شهید عباس بابایی، بزرگ مردی که در مکتب شهادت پرورش یافت ؛ مجاهدی که زهد و تقوایش بسان دریایی خروشان بود و هر لحظه از زندگانیش موج ها در برداشت. مرد وارسته ای که سراسر وجودش عشق و از خودگذشتگی و کرامت بود، رزمنده ای که دلاور میدان جنگ بود و مبارزی سترگ با نفس اماره ی خویش. از آن زمان که خود را شناخت کوشید تا جز در جهت خشنودی حق تعالی گام برندارد. به راستی او گمنام، اما آشنای همه بود. از آن روستاییِ ساده دل، تا آن خلبان دلیر و بی باک.


  • رهرو شهدا
  • ۰
  • ۰


بسم الرب النور

زندگینامه شهید والامقام

حسن آقاسی زاده شعر باف



حسن آقاسی زاده شعرباف در اول فروردین ماه سال 1338 در مشهد 

مقدس به دنیا آمد. از کوچکی علاقه زیادی به شرکت در مجالس مذهبی 

داشت. به همین خاطر اکثر مسائل رساله حضرت امام خمینی را حفظ 

بود. در زمان اوج گیری انقلاب به علت توزیع اعلامیه های امام (ره) در میان 

مردم، توسط ساواک بازداشت شد.

او که دوران تحصیل را با نمرات عالی گذرانده بود، با پیشنهاد آموزش و 

پرورش و با کسب اجازه از نماینده امام در قم جهت ادامه تحصیل عازم 

کانادا شد و با رتبه ای عالی موفق به دریافت کارشناسی ارشدمهندسی 

راه و ساختمان و پل سازی در دانشگاه «تورنتو» گردید. آقاسی زاده در 

کانادا فعالیت چشمگیری در انجمن اسلامی دانشجویان مسلمان داشت. 

در سال 1361 به ایران بازگشت و وارد نهاد مقدس سپاه شد. وی به دلیل 

و ابراز شایستگی در معاونت فنی و مهندسی قرارگاه خاتم الانبیاء سپاه

 پاسداران مشغول انجام وظیفه شد، پس از مدتی مأمور تأسیس 

قرارگاههای «صراط المستقیم و خاتم الانبیاء» گشت.

آقاسی زاده از ابتدای ورود به جبهه تا هنگام شهادت در 2400 پروژه 

کوچک و بزرگ از خط مقدم تا عقبه شهرها، شرکت داشت. وی در تاریخ 

بیست و هشتم مهرماه سال 1366 ندای حق را لبیک گفته به دیدار یزدان 

. مزار پاکش در صحن حرم مطهر امام رضا(ع) قرار دارد. از این شهید 

آقاسی سه فرزند به یادگار مانده است .


  • رهرو شهدا
  • ۰
  • ۰

بسم الرب الشهدا و الصدیقین

بچه کردستان"شهید محمود کاوه"





تاریخ تولد :1340
تاریخ شهادت : 1365/16/11
محل تولد :خراسان /مشهد 
طول مدت حیات :25
محل شهادت :قله 2519 حاج عمران
مزار شهید :بهشت رضا(ع)

سال 1340 در مشهد الرضا (ع)، خانواده مؤمن و معتقد کاوه صاحب پسری شدند که او را 

محمود نامیدند و از همان کودکی برای تربیت دقیق و پرورش خصائص اسلامی در وجودش تلاش 

بسیار نمودند. پدر محمود از کسبه متعهد مشهد به شمار می‌آمد و با روحانیون مبارزی چون آیت 

الله خامنه‌ای، شهید هاشمی‌ نژاد و شهید کامیاب در ارتباط بود. دوران دبستان به پایان رسید و 

علاقه شدید پدر به مکتب اسلام باعث شد که محمود به ادامه تحصیل در حوزه علمیه تشویق

 شود. او همزمان تحصیلات دوره راهنمایی و دبیرستان را نیز ادامه داد. با اوج‌گیری جریانات 

انقلاب، او که جوانی با نشاط و مذهبی بود، فعالیت‌های مبارزاتی خود را آغاز 

کرد و در طی این مسیر از راهنمایی‌های آیت الله خامنه‌ای بسیار استفاده نمود. محمود جزو اولین

 افرادی بود که به سپاه پاسداران در مشهد مقدس پیوست و پس از گذراندن یک دوره شش ماهه 

چریکی، به آموزش نظامی‌ دیگر برادران سپاه و بسیج پرداخت. چندی بعد برای حفاظت از بیت 

شریف امام (ره) به خدمت ایشان حاضر شد و در مدت شش ماه توشه پر باری از سیره عملی آن 

حضرت ذخیره نمود. حمله متجاوزان آغاز شد و کاوه ماندن را تاب نیاورد، پس خود را به جبهه 

شوش رساند و به یاری شهید چمران شتافت. به دنبال عملیات نیروهای سپاه در محورهای 

مختلف کردستان و همزمان با تشکیل تیپ ویژه شهدا (به فرماندهی شهید کاظمی‌)، محمود به 

عنوان فرمانده عملیات این تیپ، برگزیده شد. آوازه تیپ شهدا و فرمانده عملیات آن تا به آنجا 

رسیده بود که افراد ضد انقلاب دستگیر شده می‌گفتند: «فرماندهان ما تأکید کرده‌اند که اگر با 

نیروهای تحت امر شخصی به نام «کاوه» مواجه شدید، مقابل آن‌ها نایستید و فرار کنید.» او پس 

از شهادت شهیدان کاظمی‌، گنجی‌زاده و محمد بروجردی در سال 1362 فرماندهی تیپ را به 

عهده گرفت. محمود کاوه، زندگی‌اش را وقف انقلاب کرده، خود را فرزند کردستان می‌نامید و با 

وجود تبلیغات سوء دشمنان و ضد انقلاب، مردم مهاباد با شنیدن خبر شهادتش، پای برهنه پیکر او

 را بر دوش گرفتند و بر سر و سینه زدند. روح بلند و آسمانی محمود در یازدهم شهریور ماه سال

 1365 در سن 25 سالگی، در عملیات کربلای 2 و در حالیکه پیشاپیش رزمندگان بر قله 2516

 حاج عمران به سوی یاری دین خدا گام بر می‌داشت، رفیع‌ترین قله عشق و عرفان را فتح کرد

و تنها فرزندش «زهرا» را برای ما، در راه ماندگان، به یادگار گذاشت.

روحش شاد و یادش گرامی


  • رهرو شهدا